پایان هر روز که مى شد، و هنوز گرد و غبار و دود و دم عملیات رو از سر و کول مون نشسته بودیم، حسین (شهید محمود رضا بیضایی) اصرار به دیدن راش ها مى کرد. میومد تو اتاق و سر تخت من مى نشست و پافشارى مى کرد همه ى راش ها و عکس ها رو با دقت تمام ور انداز کنه. 
مى گفتم: دارم خاطرات م رو مى نویسم، الآن مزاحمى. 
مى خندید و مى گفت: 
خاطرات تو من م! 
ویدئوها رو نشون بده. مى گفت: این طورى عیب هاى کارهام رو هم مى تونم بفهمم. تو همه چى دقیق بود. مى گفت کاراى ما هم یه جور مستندسازیه. تو همین اتاق، رازهاى مگوى زیادى بین مون رد و بدل شد.
مى گفت: باورم نمى شه من کنار سهیل کریمى دارم کار مى کنم… سهیل کریمى! 
حالا سهیل کریمى کیه و کجاست، حسین نصرتى کجا؟ حسین هم پروژه مستند من بود و هم پروژه عکس ممد.
حالا همه مون پروژه ى حسینیم.
سوژه خنده حسین. 
جیگرم بد جورى مى سوزه، بد جورى…»
.
پ ن 1 ؛
مدافع حرم بی بی زینب (س) شهید محمود رضا بیضایی و آقای سهیل کریمی 
پ ن 2 ؛
شهید محمود رضا بیضایی در سوریه به نام حسین نصرتی شناخته شده بود و این اسمی بود که خودش انتخاب کرده بود 
پ ن 3 ؛
حالا تمام زندگی ما تویی محمود رضا ....
پ ن 4 ؛
مطلب از صفحه یکی از دوستان شهید