محمد تاجیک از بیضایی می گوید: من از زمان جنگ ایران و عراق شاید صدنفر از دوستانم را دفن کرده ام.

صحنه ای که من در آن با بیل خک برداشته و داخل قبر بر روی پیکر شهید ریختم به معنی پایان قصه مستند ماست.

شهید محمودرضا بیضایی آدم عجیب و غریبی نبود که بگوییم خاص بود و کسی دیگر مثل او وجود نداشت و ندارد؛ زیرا خاک ایران


افراد زیادی از این دست را پرورش می دهد. یعنی اگر محمودرضا به اروپا و امریکا و امثال این کشورها می رفت، آدم خاصی به حساب 


می آمد چرا که خاک آن نقاط آدم هایی از این جنس را تولید نمی کند.


محمودرضا یک فرد معمولی بود. رستم دستان بودن در تمام افراد این سرزمین نهادینه است، منتها باید زمینه فراهم باشد. در واقع


زمینه برای محمودرضا فراهم بود و خود را نشان داد. همه ی آن کسانی که الان در سوریه هستند همه مثل محمودرضا هستند.

به قول شهید چمران هنگامی که شیپور جنگ نواخته می شود مرد از نامرد شناخته می شود. ما از این افراد در جامعه خود زیاد داریم 


که به قول حضرت امام یا در شکم مادران خود هستند یا در بغل آنان و یا در مدرسه و هروقت موقع آن برسد خود را نشان خواهند داد.


محمودرضا فرد متخصص و باشعوری و با صلابت بود و اواخر در کارش بسیار ارتقاء یافته بود. او با شهامت، دلیر و کاربلد بود. 

اگر دوباره جنگ اتفاق بیافتد بازهم مانند دهه شصت این مردم به میدان می آیند و قطعا می ایند مگر اینکه انسان نباشند و گرنه این 


خاصیت خاک ماست که همیشه چنین انسان هایی را تربیت کرده است و من مخالفم با کسانی که می گویند نسل امروز میدان را


خالی می گذارند و با یقین می گویم که آن ها اگر لازم باشد به میدان خواهند آمد.


هر وقت با شهید جایی می رفتیم و مثلا به یک موشک دست ساز برخورد می کردیم، محمودرضا می گفت این موشک کار من است. 


یعنی امضای خود شهید روی آن بود و آن موشک سبک کار محمودرضا بود نه کس دیگر.