برای محمود رضا (توشته شده توسط برادر شهید )
درون خودش كلنجاری داشت با خودش. برای كسی آشكار نمی‌كرد اما گاهی توی حرفهایش، می‌زد بیرون. هر بار كه بر می‌گشت و می‌نشستیم به حرف زدن، حرف‌هایش بیشتر بوی رفتن میداد و اگر توی حرف‌هایش دقیق می‌شدی می‌توانستی بفهمی كه انگار هر روز دارد قدمی را كامل می‌كند. آن اوایل، یكبار كه از معركه برگشته بود، وسط حرفهایش خیلی محكم گفت: «جانفشانی اصلا كار آسانی نیست» بعد تعریف كرد كه آنجا در نقطه‌ای باید فاصله‌ای چند متری را در تیررس تكفیری‌ها می‌دوید و توی همین چند متر، دخترش آمده جلوی چشمش. بعد توضیح داد كه تعلقات چطور مانع شهادت شهید است... تمرین‌های زیادی توی یكی دو سال گذشته برای بریدن رشته تعلقاتش انجام داده بود و همه را هم برید. این بار كه می‌رفت به كسی گفته بود .......«ایندفعه از كوثر بریدم».